محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

30

اكسير اعظم ( فارسى )

و مضمضه خردل از نوشادر هر يك سه ماشه زنجبيل عاقرقرحا صعتر فلفل شونيز نمك هندى هر يك سه ماشه در آب جوش‌داده نيز مفيد ثقل زبان بلغمى است كه مضمضه مثل وج و عاقرقرحا و سركه و خردل و صعتر و زنجبيل و قرنفل نافع و و مضمضه از غوره خردل و عسل نيز از مجرباتست و يا به طبيخ بيخ ككبر و خردل و صعتر و در عاقرقرحا مضمضه نمايند و يا خردل نيم كوفته و عاقرقرحا كوفته جوشانيده قدرى سركه داخل كرده به عمل آرند و بايد كه بعد مضمضه هر روز فلفل و دارفلفل و نوشادر و خردل دو ماشه و يا زنجبيل زرنب شونيز هر يك سه ماشه بسباسه پنج ماشه قرنفل چهار ماشه نمك طعام هفت ماشه سائيده بر زبان مالند دوج تركى و جوز بود دهان دارند و يا نوشادر و عاقرقرحا خردل كچلون سوده بمالند گاهى دلك زبان بمخيض يا مصل كه در آنها اندكى نوشادر باشد نفع بخشد و دارشيشعان گل سرخ هر واحد يك مثقال اذخر قرنفل فرفيون هر يك نيم مثقال نرم سائيده يا لادن يا عنبر اشهب سرشته جهاد ساخته زير زبان داشتن و آب دهان ريختن از مجربات والد مرحومست و يا دارچينى حماما سنبل الطيب هر كدام سه درم ساذج هندى نانخواه زراوند و مدحرج و طويل تخم كرفس شبت مصطكى انيسون سيساليوس هر كدام يك درم مرواريد كهربا هر يك دو درم كوفته بيخته حبها سازند و يك درم از آن با آب گرم بدهند كه استرخاى زبان را سود دهد و شخصى كه از غايت استرخا مقطوع التكلك باشد به اين منتفع گردد و شليشا كه در جميع امراض زبان مجرب است و دحمرثا و مثروديطوس و سنجر منيا و سوطيرا ترياق الذهب و القر و يا نيز شرباً و وكا نافع . و اگر عاقرقرحا دارچينى مويزج و خردل قسط هندى حند بيد استر مساوى باريك سائيده به لعاب خردل حبها اخته و يك حب در دهن دارند نيز مفيد بود و داشتن پوست بيرون پسته در دهن و در ثقل زبان مجرب سويديست و مداومت خوردن كرنب و مضغ كندر مخلوط بمويزج و فلفل به مرات و خوردن خردل و روغن آن و خوردن زبان شتر و شربت طبيخ آن و غرغره به طبيخ شحم حنظل به مرات و خوردن به ورق مخلوط بنان و شونيز مخلوط در طعام و شرب و ميايى قيرات به جلاب و مداوم است اكل فندق و شرب حجر المها باريك سوده هر واحد نافع . و رازى گويد كه كثرت كل جوز مورث ثقل زبان است . و اگر از استعمال محللات تخفيف حاصل نشود و لعاب رقيق پيوسته از دهان همىآيد بايد دانست كه ماده مرض رطوبت به غايت رقيق سيالست در اين صورت محللات را با قابضات ممزوج مايند چون در شيشعان به گل سرخ و فقاح اذخر طباشير و بسيار باشد كه در اينجا دلك زبان و مضمضه بجوامض و قوابض سود دهد مثل مصل و حصرم و آب فواكه قابض و در نيباب زنجبيل در آب ليمو سائيده بر زبان ماليدن از مجربان كيم عليست . و اگر استرخا به مشاركت دماغ باشد و مريض را در اعضاى ديگر نيز گرانى محسوس شود همچون ارباب فالج به روغن بيذانجير و ماء الاصول امثال و علاج نمايند و سعوطات و غراغر و غيره تدابير كه در لقوه گذشت استعمال كنند و چون گويائى طفل بطى گردد مدام بتحريك زبان و دلك او دسئيل لعاب از آن پردازند و چون عسل و نمك اندرانى و سركه و در و لك زبان او استعمال كنند نفع بخشد و احيار آن بر كلام محرك زبان و كشانيده كلام است . علاج ثقل زبان از تشنج اگر تشنج امتلائى اشد تنقيه بدن و دماغ نمايند به مسهل بلغم و حبوب اليارجات و غراغر منقيه به دستورى كه در تشنج امتلائى ذكور شد مع مراعات مزاج و دماغ تا گرم نشود و مؤدى بسرسام حار نگردد و بعد از آن رأى تحليل لطبيخ حلبه و انجير و روغن شبت و روغن مرزنجوش غرغره كنند . و اگر به روغن شبت يا روغ بابونه غرغره نمايند و در دهان دارند نيز مجرب است و ادويه محلله ملينه مثل بابونه كليل و رطبه و مرزنجوش و شبت در آب جوشانيده و بر قفا ريزند و تكميد بيخ گردان و تضميد پس گردن بدين ادويه نمايند و روغن خسته زردآلو بر زبان مالند و در دهان دارند و تغريق سر به روغن گرم كنند و حلوا از روغن سداب يا روغن شونيز يا روغن وز يا روغن بادام تلخ يا روغن حبة الخضر ابار و حلبيه يا باديان و عسل مرتب ساخته بر قفا ضماد نمايند و آنچه در علاج استرخائى گذشت حسب حاجت به عمل آرند . و صاحب كامل گويد كه اگر ثقل لسان از تشنج امتلائى و استرخاى عصب باشد علاج او به تنقيخ بدن از حب ايارج و حب قوقايا و غيره ادويه منقى بلغم نمايند و پرهيز از اغذيه بلغم و تدبير مبرد و مرطب كنند و تدابير و تدبير مسخن مجفف نمايند و بعد تنقيه بدن غرغره به ادويه كه در بحث فالج مسطور شد مثل ايارج فيقرا عاقرقرحا و مويزج مع ماء العسل يا سكنجبين عنصلى و آبى كه در آن صعتر و فوتنج جبلى و مرزجوش و مانند آن جوشانيده باشند استعمال مايند زبان را با ايارج فيقرا و خردل و عاقرقرحا باريك سوده بمالند و بابونه اكليل الملك مرزنجوش تمام هر واحد پنج درم خردل عاقرقرحا شونيز هر يك سه درم جندبيدستر دو درم سائيده موم به روغن زنبق به قدر حاجت گداخته